طوطی و زاغ - عطش42

 

عطش42

 
طوطی و زاغ
طوطیی را با زاغ در یک قفس زندانی کردند .
طوطی از دیدن زاغ بسیار رنج می برد ومی گفت این چه سر نوشت شومی است که من دارم . چرا باید هر روز چهره ی زشت وسیاه او را ببینم؟
عجیب تر آنکه زاغ هم از اینکه در کنار طوطی است به جان آمده بود وملول شد ه از گردش روزگار می نالید ومی گفت این چه سر نوشتی است که من دارم .
آیا ارزش من این است که باید طوطی را تحمل کنم؟
پارسارابس اینقدرزندان  که بود هم طویله رندان
زاهددرسماع رندان بود زان میان گفت شاهدی بلخی
گرملولی زماترش منشین که تو هم در میان ماتلخی
صد چندان که دانا را از نادان نفرتست نادان از دانا وحشتست.
پيام هاي ديگران () لینک دائم

hassan nazar




نویسنده
hassan nazar


آرشیو شده ها
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
خرداد ۸٤


لینک دوستان
آمار و خروجی

  RSS 2.0  

لوگودونی

وبلاگ فارسی