حکايتی از سياستنامه فصل ۵ - عطش42

 

عطش42

 
حکايتی از سياستنامه فصل ۵
روزی انوشیروان در سرا نشسته بود که صدایی شنید دستور داد ببینند چه کسی برای تظلم آمده است وقتی نگاه کردند خری را دیدند که خود را به زنجیر سرا می مالد به انوشیروان خبر دادند انوشیروان فرمود صاحب خر را پیدا کنند پس از جستجو فهمیدند که این خر مدت بیست سال برای صاحبش کار کرد واکنون که پیر شده خر را رها کرده به فرمان انوشیروان صاحب خر دستگیر شد وحکم داد که باید تا آخر عمر به خر آنچنان غذا دهد که سیر شود در غیر این صورت تو را مجازات می کنم تا معلوم شود که پادشاهان در حق ضعفا اندیشه ها داشته اند.
پيام هاي ديگران () لینک دائم

hassan nazar




نویسنده
hassan nazar


آرشیو شده ها
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
خرداد ۸٤


لینک دوستان
آمار و خروجی

  RSS 2.0  

لوگودونی

وبلاگ فارسی