رخوت - عطش42

 

عطش42

 
رخوت
کسی را پدر در چاه افتاد وبمرد او با جمعی شراب می خورد یکی آنجا رفت گفت پدرت در چاه افتاده است او را دل نمی داد که ترک مجلس کند گفت باکی نیست مردان هر جا افتند گفتند مرده است گفت والله شیر نر هم بمیرد گفتتند بیا تا بر کشیمش گفت ناکشیده پنجاه من باشد گفتند بیا تا بر خاکش کنیم گفت احتیاج به من نیست اگر زر طلا است من به شما اعتماد دارم بر وید ودر خاکش کنید.
پيام هاي ديگران () لینک دائم

hassan nazar




نویسنده
hassan nazar


آرشیو شده ها
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
خرداد ۸٤


لینک دوستان
آمار و خروجی

  RSS 2.0  

لوگودونی

وبلاگ فارسی