عطش42

 

عطش42

 
رخوت
کسی را پدر در چاه افتاد وبمرد او با جمعی شراب می خورد یکی آنجا رفت گفت پدرت در چاه افتاده است او را دل نمی داد که ترک مجلس کند گفت باکی نیست مردان هر جا افتند گفتند مرده است گفت والله شیر نر هم بمیرد گفتتند بیا تا بر کشیمش گفت ناکشیده پنجاه من باشد گفتند بیا تا بر خاکش کنیم گفت احتیاج به من نیست اگر زر طلا است من به شما اعتماد دارم بر وید ودر خاکش کنید.
پيام هاي ديگران () لینک دائم

از امثال وحکم دهخدا
کاتبی بد خط با همکار بد خط تر از خودش می گفت : بدان حد نوشته ی من ناخواناست که صد دینار برای نوشتن می ستانم وصد دینار دیگر نیز برای خواندن . رفیق او آهی کشید وگفت : افسوس که من از صد دینار دوم محرومم چه خود نیز از خواندن نوشته خویش عاجزم.
پيام هاي ديگران () لینک دائم

نام پدر ومادر
سلطان محمود روزی در غضب بود طلحک خواست که او را از آن ملالت برون آرد گفت: ای سلطان نام پدرت چه بود ؟ سلطان برنجید روی بگردانید. طلحک باز برابر او رفت وهمچنان سوال کرد.
سلطان گفت: ای مردک تو با آن سگ چه کار داری ؟ گفت : نام پدرت معلوم شد نام مادرت چون بود ؟
پيام هاي ديگران () لینک دائم

سجده سقف
شخصی خانه به کرایه گرفته بود چوب های سقفش بسیار صدا می کرد به صاحب خانه برای تعمیر آن سخن به میان آورد پاسخ داد که چوب ها ی سقف ذکر خداوند می کنند . گفت: نیک است اما می ترسم این ذکر منجر به سجود شود.
پيام هاي ديگران () لینک دائم

تخفيف
شخصی غلامی به اجاره می گرفت به مزذ سیر کردن شکم.
واصرار بدان داشت که غلام هم اندکی تخفیف دهد غلام گفت ای خواجه روز دوشنبه وپنج شنبه را هم روزه می گیرم.
پيام هاي ديگران () لینک دائم

ای کاش
مجد همگر زنی زشت رو در سفر داشت روزی در مجلس نشسته بود غلامش دوان دوان بیامد که ای خواجه خاتون به خانه فرود آمد.
گفت: کاش خانه به خاتون فرود آمدی.
پيام هاي ديگران () لینک دائم

تقديم به همه دوستان مهربان
اشکم به پای عزیزان چکیده ام
  ذره ام به واسطه دوستان پریده ام
     خاکم در کوی دوست کیمیا گردیده ام
         مستم با گل عشق همرهان بی خود گشته ام
                           بادم در پی بتان سر گشته ام 
                             صبحم از پرتورخ یاس تابیده ام
                              سکوتم چون در جوار یاران آرمیده ام
                                                   
                                            
                                                
پيام هاي ديگران () لینک دائم

 
استر طلحک بدزدیدند یکی می گفت گناه توست که از نگهداری آن اهمال ورزیدی دیگری گفت گناه نگهبان که درب طویله باز گذاشته است گفت : پس در این صورت دزد را گناه نباشد.
پيام هاي ديگران () لینک دائم

مردی که خدا شد
دهقانی در اصفهان به در خانه خواجه بهاء الدین صاحب دیوان رفت . به نگهبان گفت که به خواجه بگوی که خدا بیرون نشسته است با تو کاری دارد.
به خواجه بگفت : به احضار او اشارت کرد . چون در آمد پرسید : که تو خدایی ؟ گفت : آری گفت : چگونه ؟ گفت :‌من پیش از این  ده خدا  وباغ خدا وخانه خدا بودم  نواب تو ده وباغ وخانه از من به ظلم گرفتند خدا ماند.
پيام هاي ديگران () لینک دائم

hassan nazar




نویسنده
hassan nazar


آرشیو شده ها
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
خرداد ۸٤


لینک دوستان
آمار و خروجی

  RSS 2.0  

لوگودونی

وبلاگ فارسی